سعی در فهمیدن ماهیت این پست نفرمائید(لطفا) ما که رفتیم
ارتباطات ضعیف و ضعیفتر شد. ایشون تشریف بردن دیگه یه خبری از حالشون هم به ما ندادن.
(شبا که موبایلت روشنه یه اس ام اس میدادی بد نبود)..... .
و بعضی دیگه هم که نه اسم میذارم نه لینک یه رفتار دیگه ای نشون دادن که در نوع خودش جالبه و باعث خنده و گریه ی همزمان من میشه.
بعضی چیزا بر خلاف پست قبلی نه اونطور شد که من میخواستم نه بهتر از اون.پس باید بدتر شده باشه.
بعضیا که خودشون میدونن کیو میگم آنچنان ترسیدن که سعی در خر نمودن ما کردن. دیدید یه سگ ترسناک رو که آدم می بینه چطوری سعی میکنه خرش کنه تا پاچش رو نگیره و عوارض بعدی دچارش نشه؟این بعضیا هم همونطوری کاری کردن که به اصطلاح ما پاچشون رو نگیریم.
به خدا من نه تا حالا پاچه ی کسی رو گرفتم نه گذاشتم کسی پاچم رو بگیره اصلا خوشم نمیاد از این کارا. اما واسه یکی از دوستای نزدیکم وقتی ماجرا رو تعریف کردم گفت:خوب عزیزم تو یه جوری صحبت کردی که طرف فکرش رفته جای دیگه و فکرای بد بد کرده. گفتم آخه برادر من تو که منو می شناسی،
تا حالا از این حرفا به کسی زدم؟ گفت:نه!!!
گفتم شاید بخاطر بی تجربگی خودم بوده که اینطوری شده اونم توی وبلاگستان.
بخاطر همین تصمیم گرفتم تا وقتی یاد نگرفتم چطوری باید با یه نفر صحبت کرد که فکر دیگه ای نکنه
(و نخواد فرار کنه) وارد عرصه ی وبلاگ نویسی نشم. یا اگرم شدم دیگه فقط حرفای خودم رو بزنم و برم. نه به کسی لینک بدم نه .... کارائی که بقیه میکنن.جهنم. من که فقط دنبال یه جا بودم که حرفام رو بزنم و برم اصلا هم مهم نبود برام کسی بخونه یا نه. از این به بعد هم همین کارو میکنم.
فکرش رو هم نمیکردم یه نفر یه همچین فکری در مورد من بکنه.( نگو نه چون از حرفائی که زدی فهمیدم چی فکر کردی راجع به من) من اگر صحبتی کردم بخاطر این بود که فکر میکردم یه همفکر پیدا شده و بعدشم یه سری افکار آرمان گرایانه ی بعدش که دیدم منو با بقیه اشتباه گرفتی. من از کنه بازی بدم میاد دوست ندارم بچسبم به کسی پس تو هم از بقیه استثنا نیستی.میدونم الان غذاب وجدان میگیری که چرا اون حرفها رو به من زدی (هر چند غیر مستقیم) ولی نگران نباش من از تو ناراحت نیستم از خودم ناراحتم که چرا انقدر احمقم.
دیگه هم دوست ندارم پیغامی ببینم دوست گرامی.دیگه هر شب تا صبح منتظر نمیمونم که ببینم چه میگذره و چه میکنی. خسته شدم. الان می بینم که چقدر راحت میشه یه طور دیگه از رفتار من برداشت کرد.می بینم که چقدر ناشیانه رفتار کردم. انتخاب رشته ی درستی کردم باید بیشتر از جامعه بدونم. اینم شد یه تجربه.(که آقای محترم هیچوقت با هیچکس انقدر احساس راحتی و پسر خالگی نکن که طرف یه جور دیگه فکر کنه).
بهتره برم عروسک بازی کنم که ای واااااااای چقدر دنیای قشنگیه.
از دوستان وبلاگ هم خداحافظی میکنم. حاج رضی و آست کاوه بهتون سر میزنم اما ترجیحا بدون آدرس جدید.
اسم فورکلارنده رو هم از رو خودم بر میدارم که این اسم برازنده ی من نیست دیگه. یعنی از وقتی وبلاگای قبلی فیلتر شدن و من سبک نوشتنم رو عوض کردم این اسم برای من بزرگ بود و بهم گشادی میکرد.شاید بشم سگ آقای پتی بل یا ضمبه فرقی نمیکنه،هر جانوری که پاچه میگیره.
قسمت نظرات تعطیل و شاید فقط به چند تا از وبلاگایی که حس میکنم مثل خودم ..... سر میزنم و نظر میدم.
عمر این بلاگ خیلی خیلی کم بود. اینم آخرین پستش.
قسمت نظرات هم بازه برای خداحافظی.
(الان فکر میکنی منو از سر خودت باز کردی اما اصلا سرت خراب نشده بودم و همچین قصدی هم نداشتم.)
بابا ما خـــــــــــــــــــــــــــــیلی از دنیا عقبیم. میگیم ف یارو میره فرحزاد اما ما میخواستیم بگیم فرفره فروشی کجاست. همینه دیگه تا یکم به طرف نزدیک میشی فکر میکنه..... استغفر الله.حداقل بزار طرفت یکم پیش بره شاید بعدش از فکری که راجع بهش کردی خندت بگیره.
میدونم هیشکی نفهمید من چی گفتم امشب اما خودش فهمید.
خلاصه آخرین خبر که رضی جان (در به قصد دیوار ) ۷ مهر بایستی برم دانشگاه ثبت نام.
امروز اونجا بودم اصلا با آب و هواش حال نکردم (میدونی که منظورم چیه؟) یه سال سختی میکشیم تا بهش عادت کنیم و شاید وضع بهتر شه.
گروه هگزا هم اگه منو هنوز میخونه بگم که نت هایی که بهم دادین حرف نداشت خیلی خوب بودن دارم خودمم کار میکنم uncage رو دارم با گیتار در میارم خیلی سخته اما نمیخوام واسه گیتار پرو هم دستمال بندازم بهتره خودم از رو ریتم در بیارم.هنوز به فکرتون هستم و اون برنامه ای که گفتم دارم طرحش رو میریزم و بی خیالش نشدم.شاید یه چند وقتی نیام دیدنتون دلم براتون تنگ میشه سویپ سه تائی و .... هی روزگار.
خلاصه همه ی دوستان و آشنایان ما دوستتون داریم فوت ناگهانی ما رو ببخشید.![]()
![]()
پرتقالی باشید.(این یه تعارف نیست یه توصیه ست).... .![]()
